تبليغاتX
عـــــــطـــــر گــــــل نـــــــرگــــس
الـلـهـــــــــــــــــــم عجـــــــــــــــــل لولیــــــــــــــــک الفـــــــــــــــــرج
عالمان ربانی و صاحبدلان اهل راز، آنان که با مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیوند و عقله‌ای دیرینه دارند، و در ندبه‌ها و ناله‌های شبانه‌شان، همواره فرج حضرتش را از درگاه دوست تمنا می‌کنند، مدام نفس خود را کشیک می‌کشند که مبادا کاری از ایشان سر زند که مطلوب و محبوب آن دلدار بی‌مثال نباشد. از این رو هم خود را می‌پایند و هم دیگران را نسبت به مراقبت بر این دقیقه سفارش می کنند.

فقیه فقید، و عارف دانای راز، حضرت آیت الله العظمی بهجت که به تعبیر مقام معظم رهبری، سرچشمه پایان ناپذیر فیوضات معنوی بودند، یکی از این نمونه‌هاست. آنچه می‌خوانید درباره انتظار فرج و تحصیل مقدّمات آن است که در پایگاه اطلاع رسانی معظم له آن را منتشر نموده است.

ما باید انتظار فرج حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ را داشته باشیم، و فرجش را فرج عموم بدانیم، و در هر وقت و هر حال باید منتظر باشیم، ولى آیا مى شود انتظار فرج آن حضرت را داشته باشیم، بدون مقدمات و تحمّل ابتلائاتى كه براى اهل ایمان پیش مى آید؟! با این حال، چه اشكالى دارد كه تعجیل فرج آن حضرت را با عافیت بخواهیم، یعنى این كه بخواهیم بیش از این بلاها كه تا به حال بر سر مؤمنین آمده، بلاى دیگرى نبینند؟! زیرا در روایت آمده است:

وقتى سفیانى خروج مى كند، هر كس نام على، فاطمه، حسن و یا حسین را دارد مى كشد. پس از این كه عده اى كشته مى شوند، بقیّه مى گویند: پدران و مادران ما گناه كرده اند و این اسم ها را بر ما گذاشته اند، ما چه تقصیر داریم. در این جا سفیانى تفضّل مى كند! و به افراد خود دستور مى دهد از كشتن صاحب بعضى از نام ها خوددارى كنند، ولى صاحب بعضى از نام ها را بكشند! چنان كه زمانى یهودى ها اگر مى دیدند صاحب شناسنامه، شیعى است، فورا او را مى كشتند! الآن هم منتظر دستورند! در هر حال، باید منتظر فرج باشیم ولى با مقدمات آن؛ ولى مى دانیم كه ضعیفیم و طاقت ابتلائات سخت را نداریم، لذا از خدا بخواهیم كه شیعه بعد از این دیگر به ابتلائات بیشتر، مبتلا نشود. و اهمّ مقدّمات انتظار فرج را كه توبه و طهارت از گناهان است، تحصیل كنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1390ساعت 15:5  توسط داداشي و آبجي  | 

پس از طرح شبهه برخي رسانه ها كه با اشاره به نهي امام علي(ع) از پياده دويدن مردم انبار در كنار مركب ايشان بيان شده بود، حجت الاسلام عليرضا پناهيان به اين شبهه پاسخ داد.


پناهيان توضيح داد: در حكمت 37 نهج البلاغه آمده: «و قد لقيه عند مسيره الي الشام دهاقين الانبار فترجلوا له و اشتدوا بين يديه» در مسيري كه حضرت به سمت شام مي پيمودند، گروهي از مردم شهر «انبار» حضرت را ديدند كه شروع كردند پياده به دنبال امام و در مقابل ايشان دويدن، حضرت ابتدا اعتراضي نكردند، فرمودند اين چه كاري است كه انجام مي دهيد؟ مگر حضرت نمي دانستند آنها چه كار مي كنند؟ معلوم بود كه به استقبال آمده اند.

اما منظور حضرت اين بود كه فلسفه كار شما چيست؟ آنها در جواب گفتند: «خلق منا نعظم به امراءنا» اين عادت ماست، هر كسي رئيس شود ما اين كار را برايش مي كنيم. بعد از اين كه فلسفه اين كار خود را بيان كردند، حضرت آنها را نهي كرده و فرمودند كه اين كار نفعي براي امراي شما ندارد. شما هم در دنياي خود ضرر مي كنيد و هم آخرتتان را خراب مي كنيد.

پناهيان درباره اين كه آيا استقبال مردم مي تواند صورت صحيحي نيزداشته باشد، گفت: اگر آن روز هم مردم شهر «انبار» به اميرالمومنين(ع) مي گفتند: «چون شما ولي الله و وصي پيامبر هستيد، به شما احترا مي گذاريم» يقينا اميرالمومنين برخورد ديگري مي كردند و مانع آنها نمي شدند.

همان طور كه رسول خدا(ص) در زمان هجرت مانع استقبال مردم مدينه نشدند و حضرت رضا(ع) نيز استقبال كنندگان از خود در نيشابور را از اين كار نهي نكرده و حديثي به آنها هديه كردند. در حالي كه هر دوي اين استقبال ها پرشورتر و پرجمعيت تر از آن استقبال مردم شهر انبار بود.

اين كارشناس مسائل ديني خاطرنشان كرد: بنابراين نيت و انگيزه استقبال خيلي اهميت دارد و تعيين كننده است. اصل استقبال اشكالي ندارد؛ مهم اين است كه فلسفه آن چه باشد. اگر فلسفه آن شاه پرستي باشد، بايد ترك شود ولي اگر فلسفه آن خدايي باشد، نه تنها اشكالي ندارد، بلكه طبق روايات، يكي از اوصاف ياران امام زمان(ع) است. ما استقبال و بدرقه اي را خوب مي دانيم كه خودش قيام لله و تظاهرات ولايي است. وي در اين رابطه به نكته مهمي در رفتار امام خميني(ره) اشاره كرد و افزود: زماني كه امام(ره) در نجف يا قم تدريس مي كردند، شاگردانشان را از اين كه براي ايشان صلوات بفرستند نهي مي كردند و راضي نبودند شاگردان حتي احترامي در اين حد برايشان قائل باشند. مي گفتند صلوات را جاي ديگري بفرستيد. اما وقتي بعد از سال ها دوري از وطن بنا بود به ايران بازگردند، نه تنها از شكل گيري كميته استقبال ممانعت نكردند، بلكه توصيه ها و هماهنگي هايي را هم با آن كميته داشتند.

وي اضافه كرد: امامي كه راضي نبودند سر درسشان كسي به احترام ايشان بلند شود و صلوات بفرستد، از برنامه ريزي براي استقبال ميليوني در تهران ممانعت نكردند. چون اين استقبال، استقبال از شخص نبود؛ استقبال از شخصيت و جايگاه مقدس ولايت بود. بعد از انقلاب هم همين روش ادامه داشت. حضرت امام(ره) به ابراز ارادت مردم ميدان مي داد. چون اين ابراز ارادت به شخص ايشان نبود.

اين خطيب مشهور سپس الگوي رفتاري پيامبر اكرم در اين زمينه را يادآور شد و گفت: وقتي مردم آب وضوي پيامبر را به عنوان تبرك مي بردند، ايشان مانع نمي شدند. چرا به آنها نمي فرمودند: «اين چه كاري است كه مي كنيد؟ خودتان را ذليل نكنيد!» چون مي دانستند مردم اين كار را به خاطر خدا و با معرفت انجام مي دهند. اگر مردم مي گفتند: «هر كسي رئيس ما باشد وقتي دست و صورتش را مي شويد ما آب وضويش را جمع مي كنيم»، قطعا حضرت مانع مي شدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 15:14  توسط داداشي و آبجي  | 

حکایت اول

یکی از علما می گفت:

در مشهد مقدس به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم.

یکی از طلبه ها که از دوستان من بود، بیمار شد و بیماری اش به قدری شدید شد که به حالت مرگ افتاد.

در این هنگام ما او را تلقین می کردیم و به او می گفتیم: بگو«لا اله الا الله»، «الله اکبر» و ... ؛ اما او در پاسخ می گفت: نشکن، نمی گویم!

ما تعجب کردیم؛ زیرا او طلبه خوبی بود.

راز این ماجرا چه بود که پاسخ ما را نمی داد و به جای آن، سخن بی ربطی بر زبان می آورد؟ نمی دانستیم .

تا این که لحظاتی حالش خوب شد.

علت را از او پرسیدیم. گفت: اول آن ساعت مخصوص من را بیاورید تا بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف می کنم.

او گفت: من خیلی به این ساعت علاقه دارم؛ هنگام احتضار شنیدم شما به من می گویی «لا اله الا الله» و شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکشی بود و آن را بالای ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بدهم؛ اما شیطان به من می گفت: اگر«لا اله الا الله» بگویی، ساعت تو را می شکنم.

من هم چون آن ساعت را خیلی دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم.

 

 

حکایت دوم

از جمله خطراتى که بر حب دنیا مترتب است، این‌که خداى ناخواسته انسان در هنگام جان دادن با دشمنى خدا از دنیا مى‌رود.

در حدیث شریف آمده که: من کثر اشتباکه  بالدنیا کان اشد لحسرته عند فراق‌ها،2 :

  1.  کسى که پیوندش به دنیا محکوم شده باشد، وقت و تلاش براى دنیا صرف شده باشد، در زمانى که دنیا مى‌خواهد از دستش برود، خیلى سخت حسرت مى‌خورد و به راستى هیچ قدرتى به جز خدا نمى‌تواند اموال را از چنین افرادى بگیرد و ما به خدا پناه مى‌بریم.

ممکن است انسان مسلمان در آن لحظه با دشمنى خدا از دنیا برود و این بدترین سوء عاقبتى است که براى انسان پیش مى‌آید.

در جایى خواندم که شخصى گفته بود: دوستى داشتم که مریضى‌اش شدید شد، به‌طورى که به حالت احتضار درآمد.

در آن حال به او گفتم: لااله الا اللّه و او تکرار کرد.

سپس به او گفتم: بگو اشهد ان محمدا رسول‌اللّه و او نیز گفت، در ادامه به او گفتم: بگو اشهد ان علیا ولى‌اللّه، نگفت، و رویش را برگردانید! من دوباره این کار را تکرار کردم و آن مریض نیز در هنگام شهادت به ولایت على علیه‌السلام چنین رفتارى مى‌کرد.

اتفاقا حالش هم خوب شد و من روزى از او پرسیدم که چرا در آن روز چنین حالى داشتى؟ گفت: آن موقع شیطان در برابرم آمده بود و چند تا از چک و سفته‌هایى را که من به آنها خیلى علاقه داشتم، در دست خودش گرفته بود و مى‌گفت: اگر به ولایت على علیه‌السلام شهادت بدهى، اینها را پاره مى‌کنم، من هم از ترس نمى‌گفتم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مهر1389ساعت 21:44  توسط داداشي و آبجي  | 

هیچ تاكنون به این نكته اندیشیده اید كه چرا ما شیعیان را پیروان مذهب جعفری می خوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعه چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این كه امام جعفر صادق - علیه السلام - ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان وضعیت شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوی یا حسنی یا حسینی یا سجادی و یا باقری نامیده نشده است؟ آنچه در پی می آید توضیحی است بر راز این نام گذاری.

عرصه تئوری ها و دیدگاههای علمی و فرهنگی در میان دانشمندان وفرهیختگان همواره عرصه ابقای بهترین اندیشه ها بوده است. هر نظریه ای آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود كه محتوایی بهتر از آن را به بشریت هدیه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مكتب های فكری بزرگ نیز همواره باید دارای چنین ویژگی باشند تا بتوانند در دل بشر جایی باز كنند. نگاهی به دستاورد مكتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلی عرب بدان دلبسته بود و مبنای رفتار فردی و اجتماعی خود قرار داده بودمی تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه های جاهلانه نشان دهد. پیامبر - صلی الله علیه و آله - در دعوت خود ضمن پذیرش سنت های پسندیده انسانی در میان اعراب آنگاه كه به نفی ضد ارزشها می پرداخت طرح های جایگزین نیز ارائه می كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.

شاید راز بسیاری از شكست های فردی و اجتماعی مصلحان در طول تاریخ همین بوده كه طرح جایگزین نداشته اند به همین نمونه تاریخ معاصر ایران توجه كنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامی و این كه چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته باشد اما انقلاب اسلامی به رهبری امام موفق به براندازی یك نظام شد؟

شاید مهمترین نكته در همین طرح جایگزین بوده است. امام خمینی (ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت به ابعاد این موضوع آن چنان كه بایسته است نیاندیشیده بود واین سرانجام هر حركت سیاسی و فكری است كه فقط طرح براندازی داشته باشد و نه طرح جایگزین!

امام جعفر صادق - علیه السلام - در مسیرتكاملی حركت شیعه گام دوم را برداشته بودند. یعنی پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت های امامان پیشین به ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشه های منبعث از آن و نیزحركت های سیاسی مبتنی برآن در سالهای گذشته پی بردند آماده بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل بیت را دریافت كنند و امام صادق - علیه السلام - همان بزرگواری است كه با توجه به یك موقعیت استثنایی تاریخی طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد و امامان دیگربه شرح و بسط بعضی از ابعاد آن پرداختند.

دوره امامت حضرت كه از سال 114 هجری آغاز شده تا سال 148 هجری ادامه یافت.1 یكی از شرایط بحرانی تاریخی در اسلام بود زیراكه بنیان حكومتی یكصد ساله فرو ریخته بود و بنیان حكومت پانصدساله ای پی ریزی می شد و همت اصلی سران حكومت تازه، كوبیدن مخالفان بود. مثلا توجه كنید كه از سال 132 كه رسما حكومت عباسیان آغاز شد تا سال 137 هجری سردمداران آن از هیبت و عظمت یكی از بزرگترین سرداران خود یعنی ابومسلم خراسانی هراس داشتندو تا او را با حیله و فریب نكشتند 2 احساس آرامش نكردند وامام صادق - علیه السلام - با توجه به این فضا، پایه های فكری نظام تشیع یاطرح جایگزین را بنا نهاد.

سالها پیش از امامت حضرت صادق - علیه السلام - تقریبا یكصد و سیزده سال پیش،جد ایشان پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - در روزی گرم و سوزان و به هنگام بازگشت از آخرین حج خود در غدیر خم جانشینی خویش را به فرمان خدای به امام علی - علیه السلام - واگذار كرد و بر اساس منابع شیعی و بعضی از منابع اهل سنت از مردم در این باره بیعت گرفت.3 اما صلاحدید پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - به دلایلی مورد پذیرش بعضی از صحابه قرار نگرفت و با رحلت حضرت، خلافت در سقیفه بنی ساعده مسیری تازه یافت. چندتن از صحابیان مهاجر در برابر انصار كه خود دچار دو دستگی شده بودند با استناد به حق خویشاوندی باپیامبر - صلی الله علیه و آله - خلافت را حق خود دانستند4 نه حق انصار. و با آن كه امام علی - علیه السلام - خویشاوندی روشنتری با پیامبر - صلی الله علیه و آله - داشت به این بهانه كه عرب نمی تواند امتیازات بیش از اندازه ای را برای بنی هاشم بپذیرد و قبلا نبوت به بنی هاشم رسیده بود و اینك خلافت باید به دیگر تیره های قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. 5

امام جعفر صادق - علیه السلام - در مسیرتكاملی حركت شیعه گام دوم را برداشته بودند. یعنی پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت های امامان پیشین به ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشه های منبعث از آن و نیزحركت های سیاسی مبتنی برآن در سالهای گذشته پی بردند آماده بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل بیت را دریافت كنند

از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسی درامت اسلامی دگرگون شد و به تدریج هرچه بر سالها افزوده می شد این دگر گونی نیز بیشتر خودرانشان می داد به گونه ای كه در سال 35 قمری كه اندكی ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامی به چشم خویش بعضی از آن را می دید شورشی رخ داد كه خلیفه سوم در طی آن كشته شد. 6

به گواهی جنگهای سه گانه ای كه امام علی - علیه السلام - با ناكثین، قاسطین و مارقین انجام داد 7 می توان پذیرفت كه جامعه اسلامی دچاربحرانی عمیق شده بود؛ بحرانی كه در تبدیل خلافت به ملوكیت خودرانشان داد و خاندان بنی امیه كه بیش از این در میان مسلمانان جایگاهی نداشتند و طلقای (آزادشدگان) پیامبر - صلی الله علیه و آله - در فتح مكه بودند،8 با موقعیت سنجی سیاسی به اقتدار رسیدند و حكومتی 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب گرایی امویان موجب شد تامخالفت هایی با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل گران یكی ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست می دانند. 9

امام صادق علیه السلام

امویان با توجه به سابقه ناشایست خود در میان امت اسلامی جدی ترین رقیب خویش را بنی هاشم و علویان می دانستند و برای بی مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه ای متوسل می شدند. از جمله به ساختن احادیث و روایاتی دست یازیدند تا حسن سابقه بنی هاشم وعلویان را كه بویژه در سایه فداكاری های حضرت علی - علیه السلام - به اعتباری فوق تصور دست یافته بودند بیالایند.

جاعلان حدیث نخست به جعل روایاتی در مذمت حضرت علی - علیه السلام - پرداختند. 10 و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام علی - علیه السلام - هر آنچه نیكی و سجایای اخلاقی بود به رقیبان آن حضرت نسبت دادند و در برابر هر فضیلتی كه برای امام وجود داشت احادیثی را درباره فضیلتی مشابه برای رقیبان نیز جعل كردند11 تا آنچه امام علی - علیه السلام - بدان ها ممتاز بود عادی جلوه كند و درنهایت همانند یكی از اصحاب پیامبر - علیه السلام - تلقی شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خلیفه ای چونان دیگران معرفی شود كه حتی به سیاست های زیركانه روزگار نیز كه عبارت از حیله و مكر و فریب باشد آگاه نیست. 12

امویان به این نیز اكتفا نكردند و فرمان سب امام علی - علیه السلام - را برمنابر و در خطبه ها و پس از هر نماز اعلام كردند 13 كه تا پایان حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز 14  تا101 هجری) باقی بود. 14

شایان توجه است كه پرداختن به موضوعاتی چون ایمان ابوطالب، پدرحضرت علی - علیه السلام - در هنگام مرگ كه همواره یكی از نقاط اختلاف میان شیعه و سنی بوده است و طرفین در این باره كتابهایی نوشته اند. 15 باتوجه به كفر ابوسفیان كه تا حمله مسلمانان به مكه و ایمان اجباری او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او باهمین انگیزه بود و به گفته یكی از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت علی - علیه السلام - نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمی گرفت.16  علاوه براین در عرصه اجتماعی بسیاری از صلح اجباری امام حسن - علیه السلام - 17 علویان را ظاهرا از صحنه سیاسی جامعه حذف كرد. هرچند امام بازیركی موادی را در صلحنامه گنجانده بودكه فقط از آن طریق می شد ماهیت بسیار متظاهر معاویه را به جامعه نشان دهد. موادی چون عدم اذیت و آزار شیعیان علی و عدم تعیین جانشین از سوی معاویه دوماده مهم این قطعنامه بودند كه با زیرپاگذاشته شدن از سوی معاویه چهره واقعی او را نشان دادند.

هنگامی كه حجربن عدی یكی از شیعیان امام علی - علیه السلام - توسط ماموران معاویه به شهادت رسید موجی از مخالفت با سیاست های معاویه به وجود آمد كه از آن میان می توان پاسخ تند امام حسین - علیه السلام - به نامه معاویه اشاره كرد. 18

همچنین انتصاب یزید به جانشینی نیز پیامدهای جدی به همراه داشت و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید وانست بیعت برای یزیدبگیرد. 19 باوجود شخصیت های مطرحی چون امام حسین - علیه السلام - در میان امت اسلامی معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب كرد. 20

تا این زمان كه سال 60 هجری بود به نظر می رسید اندیشه امامت شیعی در محاق قرار گرفته بود اینك امام حسین - علیه السلام - در شرایطی متفاوت قرار داشت كه از یك سو همراه پیروزی های مسلمانان درخارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلی آن بود 21 و از سوی دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعی مورد قبولی نداشت و بسیاری از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت نمی پذیرفتند. كسی چون ابوایوب انصاری كه خود را موظف به شركت درهمه نبردهای مسلمانان با كفار می دانست یكبار با شنیدن امارت و فرماندهی یزید از شركت در نبرد سرباز زده بود. 22

امام حسین - علیه السلام - با درك صحیح این موقعیت در شرایطی كه به نظرمی رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هروسیله ای از جمله دین برای نشان دادن مشروعیت خود سودی بردندامام با مشروعیت ذاتی خود به عنوان نواده بنیان گذار دین اسلام می توانست رویاروی مشروعیت خود ساخته امویان بایستد و با سخن ونهضت خود به اصلاح امت بپرازد. همان كه هدف امام - علیه السلام - بود. 23

ایشان می توانست نسب خویش به پیامبر - صلی الله علیه و آله - را به مردم یادآور سازدو بدان استناد جوید چنان كه در هنگام رخواست بیعت یزید فرمود:

«مثلی لایبایع مثله » همچو منی (با این شرافت نسبی) با چون اویی بیعت نخواهد كرد. 24

مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین - علیه السلام - ازبین بردن باقی مانده آبروی اجتماعی و جایگاه دینی امویان درمیان مردم بود.

امام نشان داد كه امویان چگونه پسر دختر پیامبر - صلی الله علیه و آله - را كه آن همه حدیث از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در فضیلت او رسیده بود به قتل رسانند.25

امام نه ی بزرگ را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا كردكه چگونه به تنها چیزی كه نمی اندیشند دین الهی است. و حاضرند احكام مسلّم اسلامی را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح رفتاری كه سپاهیان اموی با خاندان امام حسین - علیه السلام - كردند این مهم را به نمایش گذاشت. 26 و این چهره پنهان شده در سركوب خونین وهتك حرمت از مردم فضاحت با تخریب خانه خدا تكمیل گردید. 27 تاثیر قیام امام حسین - علیه السلام - بدون تردید آن قدر سریع بود كه با مرگ زودهنگام یزید در سال 64 هجری پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حكومت كرد ودرخطبه ای اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت بودند و خوداستعفا كرد. 28 اما این تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامی به تدریج متوجه ظلم وستم بنی امیه می شد و شورش ها دوباره به راه افتادند. شورش های توابین در سال 6665 هجری به خونخواهی امام حسین - علیه السلام - 29 مختار ثقفی در67 هجری و پیروزی او و قصاص قاتلان امام حسین - علیه السلام - و یارانش 30 و نیز شورش های دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان اسلام معادله 31 را به نفع بنی هاشم تغییر داد.
شهادت امام صادق علیه السلام

در واپسین سال نخستین سده اسلامی خلیفه نجیب اموی عمربن عبدالعزیز برای نخستین بار دستور داد تا سب امام علی - علیه السلام - بر منابر و در خطبه ها حذف شود و فدك دوباره به بنی هاشم و علویان بازگردانده شود. 32

اما به نظر می رسید نهالی كه امام حسین - علیه السلام - با خون خود آبیاری كرده بود اینك به ثمر نشسته و زمان بهره برداری از آن فرامی رسید.

اینك به اختصار وضعیت بنی هاشم را پس از شهادت امام حسین - علیه السلام - پی می گیریم:

نخستین جرقه های اختلاف در میان بنی هاشم احتمالا پس از شهادت امام حسین - علیه السلام - رخ داد. آن هنگام كه گروهی مشهور به كیسانیه معتقد به امامت محمدحنفیه شدند كه از نظر سنی از امام سجاد - علیه السلام - بزرگتربود و به عنوان عالمی علوی مورد احترام مردم 33 مختار در شورش خود معتقد بود كه به اجازه او قیام كرده است. محمد34 حنفیه در سال 81 هجری درگذشت. 35 و گروهی به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند كه تا سال 99 هجری زنده بود و در این سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلی بعدی توسط بنی عباس ابوهاشم كه فرزندی نداشت امامت را به محمدبن علی بن عبدالله بن عباس واگذار كرد.36 و امامت این گونه از علویان به عباسیان منتقل شد.

همزمان با گسترش دعوت عباسیان كه شعار خود را «الرضاء من آل محمد» قرار داده و به دستور ابراهیم امام از افشای نام واقعی امام و رهبر پرهیز می كردند.37 واژه آل محمد كه عنوان ویژه تیره علوی بود به كار عباسیان آمد. تقسیم بندی ابراهیم امام ازوضعیت شهرها نشان از آمادگی ایرانیان برای قیام دارد و نیزعلاقه آنان به اهل بیت علیهم السلام 38 یك حركت موازی از سوی بنی عباس مردم را فریفته بود چنان كه بعضی از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به این فریب پی برده بود به جرم هواداری از خلافت علویان اعلام شد. 39

شاید یكی از علل واقعی مخالفت امام صادق - علیه السلام - با قیام زید بن علی بن الحسین - علیه السلام - براساس روایاتی كه مخالفت حضرت را نشان می دهد، 40 پیش از هرچیزی فضای نامناسب آن بود كه اتفاقا بسیارمورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه ای كه مزار پسرش یحیی در خراسان كه قبلا از سوی ابراهیم امام به عنوان منطقه نفوذ تبلیغاتی مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام وخونخواهی پدر از سوی داعیان عباسی احتمالی است كه نمی توان به سادگی از آن گذشت. زیرا شهادت یحیی در خراسان به سال 126 هجری درشورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابی شده است. 41

روی كار آمدن عباسیان امت اسلامی را در تحولی تازه قرار داد وبنیان حكومتی 90 ساله را فرو ریخت و حكومتی پانصد ساله را به قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازی عباسیان بود كه درشرایط ویژه تاریخی بایك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند.

بسیار طبیعی بود كه منتظر یك حركت نسنجیده در عرصه سیاسی ازسوی نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. چنان كه در ماجرای قیام محمد نفس زكیه در سال 145 رخ داد و منصور بهره برداری بزرگ ازآن به نفع عباسیان انجام داد. 42

امام صادق - علیه السلام - كه به دقت همه این تحولات اجتماعی را زیر نظر داشت فضای سیاست را هرگز آماده یك قیام علنی سیاسی ندید. آنچه كه جامعه اسلامی از آن رنج می برد زیر ساخت فكری بود و الا ایشان به هیچ وجه كمتر از شخصیتی چون ابومسلم نبود این را از نامه تاریخی ابومسلم به امام كه ایشان بدون خواندن آن را به آتش سپرده بودند. می توان فهمید. پرسش بزرگ مطرح این بود: چه بایدكرد؟

جد او امام حسین - علیه السلام - با قیام خونین خود دلهای بسیاری ازمسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل بیت پیامبر - صلی الله علیه و آله - كرده بود و در زمان امام صادق - علیه السلام - حكومتی روی كار آمده بود كه از شعار «الرضا من آل محمد - صلی الله علیه و آله - استفاده و سپس آل محمد واقعی را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونی وتلون در جامعه اسلامی معلول چه عواملی می توانست باشد؟

در این فضای تیره كه مذاهب اهل سنت در حال شكل گیری بودند چه چیزی می توانست شیعه را پایدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامی دگرگون سازد.

پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذاری یك مكتب را حضرت صادق - علیه السلام - برداشت. گویا مردمی كه از پس قیام امام حسین - علیه السلام - دلداده این خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و می پرسیدند كه اگر نه امویان و نه عباسیان شما چه می گویید؟ و چه تفسیری از اسلام دارید؟ و به عبارت روشن تر طرح جایگزین شما چیست؟

نشان دادن یك تفسیر جامع از خدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه های حضرت امام جفعر صادق - علیه السلام - بوده است اعتقادات عقلانی، اخلاق بایسته و دستورالعمل های فردی و اجتماعی (فقه) مهمترین حوزه هایی بود كه امام صادق - علیه السلام - در آن هابه طرح و اندیشه دینی پرداختند و چون چنین شد، تشیع دارای شناسنامه رسمی گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مهر1389ساعت 11:51  توسط داداشي و آبجي  | 

عمربن مسلم یكی از شاگردان امام صادق (ع) بود، چند روز غایب شد، امام صادق (ع) از شاگردان دیگر جویای حل او شد، و فرمود: عمر بن مسلم كجا است ؟ یكی از حاضران گفت : من از او خبر دارم ، او كسب و كار را كنار گذاشته و از همه چیز چشم پوشیده ، و به جای خلوتی برای عبادت خدا رفته است . امام صادق (ع) فرمود: ویحه ! اما علم ان تارك الطلب لایستجاب له :

وای بر او آیا نمی داند كه ترك كردن كاسبی و كار و تجارت ، موجب مستجاب نشدن دعایش می شود. سپس فرمود: هنگامی كه این دو آیه نازل شد:

و من یتق الله یجعل له مخرجا - و یرزقه من حیث لا یحتسب ...: و هر كسی تقوای الهی پیشه كند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می كند، و به او از جایی كه گمان ندارد، روزی می دهد (طلاق - 2 و 3) جمعی از اصحاب پیامبر (ص) درهای خانه هایشان را به روی خود بستند و مشغول عبادت شدند و گفتند: ما به عبادت و تقوا مشغول می شویم ، خداوند (طبق این آیات) معاش ما را از طریقی كه گمان به آن نداریم ، تاءمین می كند. پیامبر (ص) برای آنها پیام فرستاد و آنها را احضار كرد و به آنها فرمود: چه باعث شده كه كار و كسب را رها كرده اید و مشغول عبادت شده اید؟ گفتند: ای رسول خدا (ص) خداوند (طبق آیات مذكور) معاش زندگی ما را به عهده گرفته است ، ما اگر مشغول عبادت شویم ، او معاش ما را از طریقی كه گمان نداریم تاءمین می كند. پیامبر (ص) فرمود: من فعل ذلك لم یستجب له ، علیكم بالطلب : كسی كه چنین روشی پیش گیرد، دعایش به استجابت نمی رسد، بر شما باد كه به كسب و كار بپردازید. به این ترتیب امام صادق (ع) و پیامبر (ص) روشن كردند كه عبادت و تقوا، فقط به نماز و عبادت در گوشه تنهایی نیست ، بلكه در میدان تلاش و كار و تولید نیز اگر كسی قصد او خدا و صداقت باشدت عبادت خدا را بجا می آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مهر1389ساعت 11:48  توسط داداشي و آبجي  | 

مأمون رقّى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت نماید:

در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :

یاابن رسول اللّه ! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است كه قیام نمى كنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى گیرید، با این كه بیش از یك صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداكارى در ركاب شما هستند؟!

امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش ، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یكى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش كن .

همین كه آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه كشید، امام علیه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین .

سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولایم ! مرا در آتش ، عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده ، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مكّى - در حالى كه كفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام كرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه علیه ، پس از جواب سلام ، به او فرمود: اى هارون ! كفش هایت را زمین بگذار و حركت كن برو درون تنور آتش و بنشین .

هارون مكّى كفش هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در میان شعله هاى آتش نشست .

آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاكره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن كه مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .

پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است .

همین كه سهل كنار تنور آمد، دید هارون مكّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.

بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى كرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون كه مطیع ما مى باشد - پیدا مى شود؟

سهل پاسخ داد: هیچ ، نه به خدا سوگند! حتّى یك نفر هم این چنین وجود ندارد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانیم كه در چه زمانى خروج و قیام نمائیم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مهر1389ساعت 11:46  توسط داداشي و آبجي  | 

حماد بن عیسی گفت : در محضر امام صادق علیه السّلام بودم، به من فرمود: آیا می توانی نماز را خوب بخوانی ؟ عرض كردم : چگونه نمی توانم و حال آنكه كتاب حریز را كه درباره نماز نوشته شده است ، از حفظ دارم . حضرت فرمود: برای تو ضرر ندارد، برخیز و نمازی بخوان تا من ببینم كه چگونه می خوانی .

حسب الامر حضرت رو به قبله ایستادم و شروع به خواندن نماز كردم . تمام نماز را از نظر ركوع و سجود به جای آوردم ، اما حضرت آن را نپسندید و فرمود: نماز را خوب نخواندی . واقعا چقدر زشت است برای مردی كه شصت هفتاد سال از عمرش می گذرد و حال آنكه نمی تواند یك نماز كامل با مراعات حدود كامله آن بخواند. من خجالت كشیدم و خود را كوچك دیدم .

عرض كردم : فدایت شوم ، شما نماز را به من تعلیم دهید. پس ، امام علیه السّلام رو به قبله راست ایستادند و دستهای خود را آزاد گذاردند و انگشتهای دست آن حضرت به هم گذارده شده بود و مابین دو قدم آن حضرت از سه انگشت باز، و بیشتر فاصله نداشت و انگشتهای پای خود را رو به قبله كردند و تا آخر نماز هم رو به قبله بود و با تواضع و حضور قلب گفتند: اللّه اکبر و سوره حمد و توحید را با ترتیل (به آرامی و خوبی) خواندند و بعد از تمام شدن سوره توحید، به قدر یك نفس كشیدن صبر كردند. بعد دست خود را بلند كرده تا مقابل صورت بردند و در حالی كه ایستاده بودند گفتند: اللّه اكبر و پس از آن به ركوع رفتند و كف دست را به سر زانو گرفتند. انگشتان آن حضرت از هم باز بود. زانو را به عقب دادند، چنانكه پا راست شد و پشت آن حضرت طوری مساوی شد كه قطره آبی بر آن می گذاشتند، به هیچ طرفی نمی ریخت . گردن خود را كشیده و سر به زیر نینداختند و چشم را بر هم گذاردند و سه مرتبه به آرامی گفتند: سبحان ربّی العظیم و بحمده.

بعد راست ایستادند و چون خوب ایستادند، گفتند: سمع اللّه لمن حمده و در همان حال كه ایستاده بودند، دست را تا مقابل صورت خود بلند كردند و گفتند: اللّه اكبر و بعد به سجده رفتند. دو كف دست را پیش ‍ زانوها، مقابل صورت خود بر زمین گذاردند و انگشتان آن حضرت به هم گذارده شده بود. سه مرتبه گفتند: سبحان ربّی الاعلی و بحمده . اعضای بدن خود را از یكدیگر باز گرفته و بر هم نگذارده بودند (در حال سجده دست را به بدن نچسبانیده و بدن را بر پا نگذارده بودند) و بر هشت موضع بدن خود كه به زمین گذارده بودند، سجده كردند كه پیشانی و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا و سر بینی باشد.

بعد از نماز فرمودند: گذاردن هفت موضع در وقت سجده به روی زمین واجب است كه پیشانی و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا باشد. و اما گذاردن بینی بر زمین سنت (مستحب) است و آنها همان مواضع است كه خدا در قرآن فرموده است : و انّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا و مسجدها از آن خداست و با وجود خدای یكتا كسی را به خدایی مخوانید. پس از آن سر از سجده برداشتند و وقتی نشستند گفتند: اللّه اكبر و به ران چپ نشسته ، پشت پای راست را بر كف پای چپ گذاردند و گفتند استغفر اللّه ربّی و اتوب الیه و دوباره در حالی كه نشسته بودند. گفتند: اللّه اكبر و بعد به سجده دوم رفتند و مانند سجده اول ، سجده دوم را تمام كردند. و در ركوع و سجود هیچ یك از اعضای بدن را بر یكدیگر نگذارده بودند و موقع سجده آرنج دست خود را باز نگاه داشته و به زمین نگذارده بودند. در حال تشهّد خواندن ، انگشتان دست آن حضرت از یكدیگر باز بود و به این كیفیّت دو ركعت نماز خواندند و چون از تشهّد فارغ شدند، فرمودند: ای حماد، این چنین نماز بخوان.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مهر1389ساعت 11:44  توسط داداشي و آبجي  | 

به بهانه هفته دفاع مقدس

پشت‌ ميزي‌ از سكوت‌، به‌ صندلي‌ تكرار تكيه‌ داده‌ام‌، و به‌ روزهايي‌ مي‌انديشم‌ كه‌ بوي‌ عشق‌ و مردي‌ مي‌داد. دريغا كه‌ از فرصت‌ها، خوب‌ استفاده‌ نكرديم‌ و هنوز نان‌ غفلت‌ مي‌خوريم‌ و آب‌ به‌ آسياب‌ شيطان‌ مي‌ريزيم‌.

به‌ آنانی‌ مي‌انديشم‌ كه‌ زمين‌ را به‌ آسمان‌ بردند، و به‌ روزهايي‌ كه‌ تا خدا فقط‌ يك‌ لبيك‌ فاصله‌ بود.

و هزار افسوس‌ كه «لبيك‌ گفتن‌ را لبي‌ هم‌ تر نكرديم‌.»
...  و ياد شبهايي‌ مي‌افتم‌ كه‌ برنمي‌گردند...

اين‌ روزها به‌ خاطراتي‌ گرم‌ دلخوشم‌، خاطرات‌ مرداني‌ كه‌ هنوز از بركت‌ حضورشان‌ نفس‌ مي‌كشيم‌، شايد از بركت‌ انفاس‌ قدسي‌ اين‌ مردان‌ آسماني‌ جرعه‌اي‌ نور در دل‌ ما هم پاشيده‌ شود.

     ... و ياد فرمانده‌ شهيد «حاج‌ همت‌» مي‌افتم‌ و با خود زمزمه‌ مي‌كنم‌:
         دلي‌ خواهم‌ دلي‌ از نسل‌ احمد
         دلي‌ كه‌ حاج‌ همت‌ را بفهمد

 اين‌ شهيد بزرگ‌ آنقدر به‌ بسيجي‌ها عشق‌ مي‌ورزيد كه‌ مي‌گفت‌:«من‌ در پوتين‌ اين‌ بسيجي‌ها آب‌ مي‌نوشم‌» بعد فكر مي‌كنم‌ منظور اين‌ شهيد كدام‌ بسيجي‌هاست‌.

   گفته‌هاي‌ سردار شهيد «حميد باكري‌» در ذهنم‌ روشن‌ مي‌شود كه بسيجي‌ها بعد از جنگ‌ سه‌ دسته‌اند:

     1- دسته‌اي‌ به‌ مخالفت‌ با گذشته‌ خود برمي‌خيزند و از گذشته‌ خود پشيمان‌ مي‌شوند.
     2- دسته‌اي‌ راه‌ بي‌تفاوتي‌ را برمي‌گزينند و در زندگي‌ مادي‌ خود غرق‌ مي‌شوند...
     3- دسته‌اي‌ به‌ گذشته‌ خود وفادار مي‌مانند و احساس‌ مي‌كنند كه‌ از شدت‌ مصائب‌ و غصه‌ها دق‌ خواهند كرد.

 ...و به‌ خود نگاه‌ مي‌كنم‌ كه‌ هنوز نفس‌ مي‌كشم‌!

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 7:1  توسط داداشي و آبجي  | 

رئيس قوه قضاييه خطاب به هاشمي رفسنجاني گفت: با كمال احترامي كه براي شما قائلم بايد بگويم اظهارنظر شما در مورد اينكه كسي كه وقف دانشگاه‌ آزاد را ابطال كند در مقابل خدا ايستاده كاملاً اشتباه است.

آيت الله صادق آملي لاريجاني عصر امروز (چهارشنبه) در حاشيه بيست و يكمين گردهمايي شوراي سياست گذاري ائمه جمعه سراسر كشور با اعلام اين مطلب گفت : بنده براي آيت الله هاشمي رفسنجاني احترام ويژه‌اي قائلم اما اگر فرد ديگري غير از ايشان مي‌گفت كه هر كسي وقف دانشگاه آزاد را باطل اعلام كند در مقابل حرف خدا ايستاده مي‌گفتم اين حرف ، حرفي عوامانه است.

وي ادامه داد: ما قصد نداريم بگوييم وقف باطل است و جلوي حرف خدا بايستيم بلكه مي‌خواهيم بگوييم وقف دانشگاه آزاد از ابتدا عملي منبطل بوده است.

رئيس قوه قضاييه افزود: پس از آنكه از سوي رهبر انقلاب مؤظف شدم تا در مورد اين موضوع رسيدگي و بررسي انجام دهم كار كارشناسي خود را در مورد صحت اين وقف انجام دادم اما به اين نتيجه رسيدم كه اين وقف از ابتدا باطل بوده و نظر خود را نيز به صورت مكتوب در اختيار مقام معظم رهبري قرار دادم كه ايشان قطعاً با توجه به اين نظر، نظر خودشان را اعلام خواهند كرد.

آملي لاريجاني افزود: من به اين نتيجه رسيدم كه وقف باطل است و اين درست نبود كه آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در مجمعي عمومي در مورد اين وقف به اين شكل اظهارنظر كند.

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 6:48  توسط داداشي و آبجي  | 

 

مزاح جالب پیامبر اکرم (ص) با امیرالمومنین(ع)

«نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود.»

به گزارش خبرآن‌لاین، چاپ هشتم کتاب «پیامبر(ص)» داستانک‌هایی از حیات نورانی پیامبر اعظم(ص) از سوی انتشارات کتاب دانشجویی روانه بازار شد. در مقدمه این کتاب ذکر شده است که به خاطر انتخاب قالب روایی و داستانی برای بیان تاریخ در برخی موارد متون عینی برداشت نشده اما داستان‌ها از فحوای تاریخ است و 70 داستان کوتاه این کتاب تحفه‌ای است به پیشگاه بی‌بدیل حضرت ختمی مرتبت.

این کتاب که در حاشیه صفحات، حاوی احادیث و شرح کوتاهی از برخی خصائل اخلاقی - مدیریتی پیامبر اعظم(ص) است با قیمت 700 تومان روانه بازار نشر شده است. به مناسبت میلاد فرخنده حضرت خاتم‌الانبیاء(ص) برخی از داستان‌های این کتاب را برای خوانندگان خبر‌آن‌لاین منتشر می‌کنیم:

سیمای محمد(ص)

موی سرش از نرمه گوش پائین تر نمی آمد و اگر بلندتر می شد، میان موها را می شکافت به طرفین. پیشانی بلندی داشت و ابروان کمانی. دندانهایی صاف، سفید و زیبا. بینی باریک و کشیده. هرگاه پهلوی چراغ می نشست، نور چراغ رخت برمی بست.
مسرور که می شد، چشم بر هم می نهاد و آرام آرام لبخند روی لبهایش جاری می شد. ملیح می شد، پیامبر. گاهی وقتها هم دانه های سفید تگرگ، میان آن صورت رویایی و دلنشین می نشستند و دلبری اش را صدچندان می کردند. با اینکه نوجوانی بیش نبود، اما هرگز بلند نمی خندید؛ محمد.

به عدد رگ‌های بدن

با دست خود دام ها را می بست و شیر می دوشید؛ خودش. همیشه خود افسار شترش را می گرفت. نعلین و جامه اش را خود، پینه می کرد. زیراندازش حصیر بود و بالشش لیف خرما. نان جو می خورد و خرما. هرگز سه روز متوالی نان گندم نخورد. روزه را با خرما و اگر نبود با آب افطار می کرد. اغلب یک روز در میان روزه می گرفت. از مجلسی برنمی خاست، مگر اینکه 25 بار در آنجا استغفار می کرد. اغلب رو به قبله می نشست. هر روز سیصد و شصت مرتبه به عدد رگهای بدن، می گفت:«الحمدلله رب العالمین، کثیرا علی کل حال.»

هدیه را می پذیرفت، حتی اگر جرعه ای شیر می‌بود. انگشتر نقره در دست راست می کرد و لباس سفید می پوشید و خربزه و انگور را بسیار دوست می داشت.

تو اینجا چه کار می کنی؟

«- کسی حق ندارد به قرآن محمد گوش کند. اینها سحر است، جادوست. مراقب باشید. نگذارید فرزندانتان به محمد گوش فرا دهند.»
...
در تاریکی شب کنار کعبه ایستاده بودند و به صدای محمد که داشت قرآن می خواند، گوش می کردند... اصلا متوجه روشن شدن هوا نشدند. با طلوع خورشید، چهره های همدیگر را دیدند و...

- تو اینجا چکار می کنی؟
- خودت برای چه از دیشب تا حالا اینجا ایستاده ای؟
- هر دوی شما حماقت کرده اید؟ نمی گویید...
- پس شما چی؟
- من می خواستم بدانم اینکه ادعای پیامبری می کند، چه چیزی در چنته دارد. همین!
- ولی انصافاً صدای زیبایی دارد.
- خجالت بکشید، سحرتان کرده. برای شما زشت است!
- یک‌بار که عیبی ندارد، قول بدهیم دیگر اینطرف ها پیدایمان نشود، آخر ما ...
- بله اگر مردم ما را اینجا ببینند، روزگارمان سیاه می شود.
- بهتر است زودتر برویم. آفتاب کاملا همه جا را روشن کرده است.

فردا صبح دوباره همدیگر را دیدند و باز بگومگو شروع شد. ابوجهل و ابوسفیان و اخنس ابن شریق! آمده بودند قرآن محمد را بشنوند!

اگر نمی آمدم...

هنوز مسجد تکمیل نشده بود، برای حرفهایش کنار کنده نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند. چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری را که خود برای پیامبر(ص) ساخته بود، به داخل مسجد برد. اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید. مردم هم به دنبالش. بیرون که رسیدند، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت: «اگر نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد.» از آن پس به «او» ستون حنانه می گفتند. عرب به کسی که ناله های سوزناک می کند «حنانه» می گوید.

جادوگری!

گفتند: «اگر پیامبری باید معجزه کنی.»
- آنوقت ایمان می آورید؟
- آری.
- خب بگوئید.
گفتند: «آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت.گفتند: «درخت دو نیم شود.» گفت و شد. گفتند: «حالا به هم بچسبد.» گفت و شد. گفتند: «بگو برگردد.» گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری!

- «می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم...»
در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.

گردو بیاورید و مرا بخرید

دیر کرده بود. هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می کند.

- از شما بعید است، نماز دیر شد.رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می خندید، پیامبر هم.

خرما با هسته!

نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 18:46  توسط داداشي و آبجي  | 

جـانـانی و جـان بــر تـو سپــردیم و نمردیم

 

در هُـرم نـگـاه تـو فـسردیم و نـمردیم

 

نقش است به پیشانی چین خورده ز غیرت

 

مـا جان به در از داغ تو بردیم و نمردیم

 

ابـرو گـره در هـم زده چـشمـان شفق رنگ

 

دندان به لب خویش فشردیم و نمردیم

 

ظرف دل بی حوصله جوش آمد و سر رفت

 

خـونِ دلِ جاری شـده خوردیم و نمردیم

 

اقـبـال نـگـون بـخـت نگر کاین همه سر را

 

تـا مـرز قـدم هـای تــو بـردیم و نمردیم

 

یک عمر نفس آمد و برگشت و به تسبیح

 

عـمـر دل بـی عـار شــمـردیم و نمردیم

 

مــا زنـده عــشـقیم که با عشق بمیریـم

 

صـدمـرتـبـه از داغ تـو مـردیم و نمردیم

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1388ساعت 10:48  توسط داداشي و آبجي  | 

 
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند:آن لحظه ای که زن در خانه خود می ماند و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد به خدا نزدیک تر است


Javascripts


*
*
*
*
*
*
*